صحبت از "راهکار" نشان دادن بسیار است. در این مقاله نگاه کوتاهی میکنیم به شرایط و تصمیمات دولت چین برای فعالیت شرکتهای خارجی در چین و مذاکرات با سازمانهای WTO و IMF. چین روابطش با (WTO و IMF) صندوق بین المللی پول و سازمان تجارت آزاد و شرکتهای بین المللی را به تدریج از دهه های 1980 و  1990 (اواخر دهۀ 1350) شروع کرد. این زمانی بود که چین برای مدرنیزه کردن خود و رشد و اصلاحات داخلی به وامهای عظیم و تکنولوژی موجود در غرب محتاج شد. 

دولتمندان چین شرایط خود را در جلسات مذاکره و امضاء کردن توافقنامه ها با موفقیت به معامله گذاشتند و "نگوشیئیت" کردند - معامله روی پیش بردن منافع و اهداف رشد مردم و سازندگی چین - در مقابلِ -  سود بردن شرکتهای خارجی از فعالیت در چین بود. بر اساس آن توافقها، حدود سی سال است که شرکتهای بزرگ و خارجی ثروتها و منافع عظیم از سرمایه گذاری و فعالیت در چین بدست آورده اند، و در مقابل، صنعت و کشاورزی و سرمایه داران چینی شرکتهای عظیم بوجود آورده اند، کالاها همراه با سیاستهای چین در دنیا پخش شده، و نیروی کار چین (کارگر و تحصیلکرده) بطور مداوم مشغول کار بوده، در انواع پروژه ها در سطحهای مختلف تکنولوژی کار کرده و در نتیجه دائم بهتر، ماهرتر و فنی تر شده است. امروزه بسیاری  از نیروی کار چینی استانداردهای بالای عملکردی پیدا کرده، و فرهنگ کار (یعنی دیسیپلین محیط کاریِ) مطابق با الزامات امروزه در هر گونه پروژه ای فعال هستند. این نمونه ای از توافقهای دولتمندان چین با شرکتهای خارجی در چین و مذاکرات با سازمانهای WTO و IMF است:

استخدام مردم چینی:   "تکنسین ها، مدیریت پرسنل و کارگران ماهرِ مورد احتیاج شرکتهای-با-سرمایۀ-خارجی باید از کسانیکه توسط شریک چینی توصیه میشوند، یا از طرف مقامات چینی آن صنعت توصیه میشوند، یا از دانشجویان و فارق التحصیلان دانشگاهها، پلی تکنیکها و دانشکده های فنی چین، یا عموم مردم چینی برگزیده و استخدام شوند.

 در دهه های 1990 و 1980، چین برای مدرنیزه کردن و رشد دادن اقتصاد خود به وامها و کمکهای عظیم موجود در غرب، که در دسترس   WTO و IMF بود احتیاج داشت. ولی قبل از وارد شدن به مذاکره با آنها، مقامات چینی، با آگاهی پیشین خود از احتمال فریبکاری این شرکتها و سازمانهای بین المللی، تعداد زیادی از تحصیلکردها و محققین چینی را برای مطالعه  و پژوهش در مورد برنامه های اقتصادی و رشدی که از طرف WTO و IMF تبلیغ میشد به کشورهای مختلف در شرق و غرب فرستادند. این کاری بود که ژاپن در دهۀ 1920 و 1930 برای مدرنیزه کردن اقتصاد خود انجام داد. بعد از این تحقیقات، و با در نظر گرفتن منافع و اهداف چین (بوجود آوردن ثبات پایدار در کشور، توانائی رقابت در صحنۀ صنعتی-اقتصادی قرن 21 جهانی، و نقشه های طولانیمدت برای ماهر کردن نیروی کار و شغل آفرینی برای مردم خود- چین سالانۀ به 8 میلیون شغل جدید نیاز دارد) با تدارکات کافی به پای میزهای مذاکره نشستند. در این مذاکرات بود که شرایط خود را برای فعالیت شرکتهای خارجی و بانکها و سازمانهای WTO و IMF در کشورشان را با موفقیت به معامله و تبادل با درخواست طرف مقابل گذاشتند. مانند کشورهای دیگر، در طول سی سال گذشته، چین نیز وامها و کمکهای کلانی از WTO و IMF گرفته است، ولی موفقیت چین در مذاکره با آنها مدیون تعهد آنها به برنامه ریزی طولانیمدت در جهت قدرتمند کردن مردم خود برای داشتن اقتصاد و صنعتی مدرن و پایدار برای رقابت در جهان بوده است. لینک زیر وامهای چین از سال 2011 را نشان میدهد:

http://www.worldbank.org/en/country/china/projects  

البته بسیاری دلیل موفقیت اقتصادی چین را کپی کردن تکنولوژی غرب ولی "... نمک دان را شکستن" او میدانند، و باور به شایعاتی دارند که میگویند، در چین شرکتهای خارجی آزاد هستند که بدلخواه خود کسب و کار تاسیس کنند، آنها آزاد هستند که بدون دخالت از طرف دولت چین کارکنان خود را استخدام یا اخراج کنند، و یا مناطق ویژه اقتصادی چین (Special Economic Zones) از قوانین کار و استخدام چین معاف هستند.

در این مقاله تعدادر از واقعیات (و نه شایعات) مربوط به مذاکرات و موافقتهای چین با غرب را به روشنی میآوریم. ولی به کم و کسرها و معایب این کشور و روابطش نمیپردازیم، و بحث را محدود میکنیم به بازگو کردن بعضی از شرایط و محدودیتهائی که چین برای فعالیت شرکتها و سرمایه گذاران خارجی و برای پیاده کردن شرایط WTO و IMF در کشورش تعیین کرد.

1.    دولت چین برای  WTO و IMF و شرکتهای بین المللی مشخص کرد که مقررات و قوانین کار دولت مرکزی در تمام چین به اجرا گذاشته میشوند، و مناطق ویژه اقتصادی یا سرمایه گذاران و شرکتهای خارجی هیچ معافیت از قوانین کار و استخدام را ندارند. به این ترتیب بود که بیش از دو دهه بعد از تجارت آزاد و وام گرفتن از بانکهای خارجی، نه تنها شرکتهای خارجی مستقر در چین موفق بوده اند، تکنولوژی غرب در چین بومیسازی شده و قشر بزرگی از کارگران، کسبه و صنعتگران چینی با مهارتهای مدرن اکنون توانائی بدست آوردن رآمدهای خوب را دارند (علارغم کمبودهای سیاسی و آزادی) و منافعشان حفظ شده است. در این زمینه، مادۀ 5 قانون "کار و روابط صنایع" چین در مورد استخدام کارکنان و کارگران در شرکتهای خارجی میگوید: 

*  "انتخاب و استخدام کارکنان "میتواند توسط شرکت سرمایه گذار خارجی و از طریق تستها و آزمونهای صلاحیتی آنها انجام میشود." "هر گونه استخدام از خارج باید تحت مقررات مربوطه ایالتیِ چین انجام شود"؛ 

*  استخدام مردم چینی:   "تکنسین ها، مدیریت پرسنل و کارگران ماهرِ مورد احتیاج شرکتهای-با-سرمایۀ-خارجی باید از کسانیکه توسط شریک چینی توصیه میشوند، یا از طرف مقامات چینی آن صنعت توصیه میشوند، یا از دانشجویان و فارق التحصیلان دانشگاهها، پلی تکنیکها و دانشکده های فنی چین، یا عموم مردم چینی در برگزیده و استخدام شوند." 
(
به گراف جالب این لینک در مورد افزایش هر سالۀ طبقۀ متوسط /طبقۀ مرفه چین توجه کنید
http://www.mckinsey.com/insights/consumer_and_retail/mapping_chinas_middle_class 
این مقاله میگوید که در سال 2000 فقط 4% از شهرنشینان چینی به درآمد طبقه متوسط رسیده بودند، ولی در 2012 به 68% رسید و پیشبینی میشود که در 2022 75% از شهرنشینان چینی در طبقه متوسط قرار میگیرند و درآمدی بین 9000$ و 34000$ در سال خواهد بود.

2.    قبل از دادن اجازه رقابت در داخل چین به شرکتهای خارجی دولت چین به شرکتهای خود اجازه رشد داد تا آنها بتوانند امکان سربه سر بودن با شرکتهای خارجی و رقابت جهانی را پیدا کنند. در نتیجه، شرکتهای چینیِ بسیار بزرگی بوجود آمدند، و توانستند که بطور بسیار موثری در دایره رقابتهای جهانی با شرکتهای عظیم چند ملیتی موفق باشند
در لیست سال 2002-2001 مجلۀ "فورچون 500" یازده شرکت چینی نام برده شده بودند. اکثر این شرکتها در بخش دولتی بودند
Sinopec, State Power, China National Petroleum, China Telecommunications, Bank of China
, Sinochem, China Mobile Communications, China Construction Bank, COFCO, Agricultural Bank of China and Jardine Matheson.)  و شرکت "چآینا-موبیل" (بزرگترین شرکت تلفن همراه در دنیا) برابر با 60$ میلیارد دلار ارزیابی شده بود.

 .    در هفت سال اول تغییرات، دولت چین تمرکزش را روی کشاورزی گذاشت، به این ترتیب: 

*  سیستم قدیمی کشاورزی اشتراکی را به خصوصی تبدیل کرد، در نتیجه یک رشد سالانه 7% کسب شد.
*  گرایش به صادرات را به میلیونها کسب و کار در شهرهای کوچک و روستاها معرفی کرد. این عمل به رشد قشر مصرفکننده (یعنی بوجود آوردن قشر متوسط یا شاغلینی که درآمد کافی برای خرج کردن بدست میآوردند) کمک کرد. بوجود آمدن طبقه متوسط بومی باعث بالا رفتن تقاضا برای کالاها و محصولات روستاها و شهرهای کوچک شد.

11.    بیشتر کشورهای متقاضی، ساده لوحانه، قبل از بوجود آوردن حفاظتهای لازم بدور صنایع و موسسات اقتصادیشان، تغییرات عمیقی که WTO و IMF خواسته بودند (تعدیل اقتصادی و تجارت آزاد و غیره) را در جوامعشان پیاده کردند. برای مثال: قبل از اینکه  به صنایع داخلیشان اجازه بالغ شدن بدهند اقتصادشان را آزاد کردند؛ قبل از اینکه قوانین ضد-دامپینگ را باجرا بگذارند تجارتشان را آزاد کردند؛ بدون اینکه چهارچوب نظارتی بدور بخش مالیشان بسازند آنرا آزاد کردند؛ و بدون اینکه برای بخش صنعتیشان یک تور ایمنی ایجاد کنند آنرا تجدید سازمان دادند. 

ولی چین بسیاری از برنامه های آزاد سازی تجارت و تغییرات اقتصادی را بطور ناگهانی در جامعه اش معرفی نکرد، و در واقع یک روش علمی را اتخاذ کرد. به این ترتیب که اول سیاست یا برنامه های جدید را در یک منطقه کوچک پیاده کردند (دهه 1980)، و بعد از مطالعۀ دستآوردهای آنها و گرفتن تجربه عملکردی برنامه، آنرا با تغییرات لازم خود در مناطق گسترده تر معرفی کردند. این روش باعث شد که چین بتواند در عین پیاده کردن اصلاحات، جامعه و اقتصاد سنتی خود را نیز با آرامشی نسبی به مسیر مدرن صنعتی سوق بدهد.

در پایان باید اضافه کنم که من به هیچ وجه طرفدار یا تکذیب کننده هیچ یک از کشورها یا ارگانها یا شرکتهای نامبرده نیستم. نظر این مقاله در انداختن نگاهی علمی به پروسۀ پیچیدۀ برنامه ریزی برای یک رشد اقتصادی موفق است. در این مقوله، به نظر من اصولِ علمیِ رشدِ هر نمود (مثل اقتصاد) یا یک موجود (مثل انسان، حیوان و گیاه) مشخص هستند، اگرچه جزئیات و خصوصیتهای محیطی و فردیِ آن موجود یا نمود مخصوص به او بوده و میتوان آنها را براساس شرایط جوی، کشوری و فرهنگی و غیره تغییر داد. 

مثلاً، اصول رشد گیاهان، داشتن خاک مغذی، آب و نور لازم است، ولی جزئیات رشد دادن گیاه مثل نوع خاک، درجۀ مغذی بودن، رطوبت و غیره بر اساس نوع گیاه، محیط و غیره متفاوت هستند. بهمین ترتیب،اصول رشد اقتصادی پویا و پایا شامل، گسترش دادن ساختارهای زیربنائی نرم و سخت (مثل اینترنت سریع و ارزان برای همه)، پروراندن منابع طبیعی (و تبدیل کردن آنها به کالاهای مدرن با ارزش افزوده) و پروراندن نیروی کار (و دادن مهارتهای بروز و امکانات بازار تقاضا به آنها) است، ولی نوع مهارت، نوع زیرساخت، کالا و صادرات و واردات و غیره بستگی به فاکتورهای جغرافیائی و زمانی و غیره دارند. مثل اینکه کشورهای ژاپن (با منابع طبیعیِ و زمین بسیار پائین) و آمریکا (با منابع طبیعی و زمین بسیار زیاد) و مالزی هر سه در رشد دادن اقتصادشان موفق بوده اند چرا که هر سه اصول رشد اقتصادی (تاسیس زیرساختهای گسترده نرم و سخت، پروراندن منابع طبیعی و پروراندن نیروهای کار شان) را رعایت کردند، اگرچه جزیئات عملکردی و ژئو-پلتیک و غیره در این کشورها بسیار متفاوت هستند. 

به گفتۀ دیگر، اگر بما اجازه نمیدهند که حتی اصول رشد اقتصادی را رعایت کنیم تعجبی نیست که بزودی در انواع جزئیات بی سر و ته سر در گم شده، و در گودالها و خرابه هائی که برای خودمان راه انداخته ایم قادر به پیدا کردن راه راستمان نیز نخواهیم بود.

رهائیِ پایدارِ ما در آموختن و پیاده کردن اصول شناخته شده و مکرراً امتحان شدۀ رشد اقتصادی است.

برای مطالعه بیشتر در مورد پرورش منابع طبیعی و انسانی و زیرساختها این مقاله را بخوانید "ربط ما چیست؟ سهم ما چیست؟ 5.2#  http://soheylashakerine.blogfa.com/post-30.aspx

برای مطالعه بیشتر در مورد صدمات وارده شده بدلیل پیاده کردن برنامه های تجارت آزاد و تعدیل اقتصادی این مقاله بخوانید، ربط ما چیست؟ 5.4#   http://soheylashakerine.blogfa.com/post-33.aspx

این مقاله، به انگلیسی، اثر برنامه های IMF , WTO را بصورت ساده ای در جدول توضیح میدهد: 
http://www.globalexchange.org/resources/wbimf/facts